یکشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 0:50 توسط علی صیادی |
اشعار 1:
متهم کردی مرا بر عشق نافرجام اما
مجرم این دادگاهم حکم لازم را بفرما
بداهه
#عارف
ترک خود کردم که پیدایت کنم اما نشد
حاصل این جستجو جز دیدن رنج و ملال
بداهه
#عارف
قهر کن تا آشتی از سر بگیرم با دو لب
اولی از بوسه آغازم دگر با سوز و تب
بداهه
#عارف
به جان وابسته شد تاب و توانم
که غیر از دوست را دلبر ندانم
بداهه
#عارف
گریزی نیست از دام نگاهت
دل دیوانه را از سوز آهت
مگر سوزی وسازی دل نبازی
که جنگ دل شود در ملک شاهت
بداهه
#عارف
خبر داری مگر از حال زارم
تو رسوایی و من بالای دارم
بداهه
#عارف
نشد جویا کسی حال نزارم
بگو تا کی دلم بر غم سپارم
مکن نامردمی جویای دل باش
که بی تو دل کند غوغا نگارم
بداهه
#عارف
عمر دادم به فنا بس که ندادی خبرت را
خسته از خویشم و بی عشق ندیدم ثمرت را
بداهه
#عارف
باز برف آمد سفید افتاد بر روی زمین
گرمی سرمای این فصل دل انگیزم ببین
بداهه
#عارف
در کمین زخم دل نیش زبان آماده بود
زخم می زد بی امان گویی ژ عقل آزاده بود
ای صبح روشن امروز السلام
داری چه از نگار ما به ما پیام
بداهه
#عارف
زخم دل مرحم نمی خواهد ز غیر از تو دلا
مرحمی بر زخم دل از گوشه ی لبها نما
بداهه
#عارف
گوشه ی چشمی اگر بر من نگاه افکنده ای
صید را در دام دل با عشق خود گنجانده ای
بداهه
#عارف
در طواف کعبه تن می چرخد اما دور تو
چون زمین بر گرد خورشید وجود نور تو
بداهه
#عارف
گفتمش فهوای تو می جنبد از لبهای تو
جان فدای لرزش لبها و خاک پای تو
بداهه
#عارف
با باد صبا گفتم اگر شعر سرایی
از دیر برون آمده در میکده جایی
تا کجا رفتی و دیگر نامدی
خوش برو خوش باش زخمم چون زدی
دیده ای دیوانه را درکوی یار
می دود هی می شود بی بند و بار
هان منم دیوانه تو یار منی
تک ستاره روشن از نار منی
گفتمت بیدار باشی بی قرار
یک قدم تا لحظه ی دیدار یار
گوش کن نجوای این دل خسته را
دور کن از خود حیای بسته را
کس نفهمید این چنین حال مرا
ظن شد یارش بگفتا از درا
می روم تنها ولی با تو دلم
می همی ماند به کو و منزلم
شد پشیمان رفت و دیگر برنگشت
جان به تن آتش زد و از خود گذشت
عارف
آمدم باز که طوفان بکند اشعارم
با شر و شور و غزل جان به خدا بسپارم
بداهه
#عارف
خواب مجنون با رخ لیلا شکست
پیش او لیلا به مستی می نشست
گفت اگر مجنون و از خود بی خودی
تا کنون ای زنده دل تنها شدی
پاسخش گفتا که من تنها نی ام
با هوای دیدنت جان درپی ام
امشبی تابید چون روی مه ات
تاب دل رنگین کمان درگه ات
الغرض جولان تو در خواب من
می برد عقل و شعور و تاب من
بداهه تضمین
#عارف
خیالش خواندم و جستم جمالش چند و چون باشد
جمالی چون در رخشان خیالش مهجبین باشد
بداهه
#عارف
✅شعر علی صیادی ـ عارف ـ اهر در تضمین شعر #قره_داغ احمد احمدی فانی بکرآباد
سئولدون قره داغدان شاعر فانی سن
شعرینن بللیدیر چوخ عرفانی سن
سوزلرین گُستریر دوز لوقمانی سن
شستووه قوربانام شانلی * قره داغ *
واروندی دوشونده اصلانلار بُویی
گوروبدور گوزلرین جیرانلار تویی
شلیسی آلماسی سالخملی مویی
بستووه قوربانام شانلی * قره داغ *
اناردان هیوادان آلچاننان دئییم
جئجیمنن پالازدان خالچاننان دئییم
هیبتون آغیردی پارچاننان دئییم
دستووه قوربانام شانلی * قره داغ *
توپراغون چکیملی قوناخلار گورَر
سولارون شیریندی دوداخلار گورَر
باشلارون اوجالمیش پاپاخلار گورَر
هستووه قوربانام شانلی * قره داغ *
گزملی یوردون وار آختاران تاپار
یوردوندا ایگیتلر مرکبین چاپار
آنالار تندیره چورَگین یاپار
مستووه قوربانام شانلی * قره داغ *
خوش سالدی نظمیده ردیفین عارف
اولامماز میثلینده حریفین عارف
سویلدی احوالِ شریفین عارف
رَستووه قوربانام شانلی * قره داغ *
☑️ انعکاس ورزقان
برچسب:
نویسنده: کارن شاکری